ایلیاایلیا، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

ایلیا عشق مامان الی

شیرین زبانیهای ایلیا

1391/11/29 16:26
نویسنده : مامان الی
1,354 بازدید
اشتراک گذاری

 

اوایل بهمن ماه که تازه به مهد رفته بودی ، برنامه آموزشی بهمن ماه رو آوردی

و من وبابا کلی ذوق کردیم والبته خندیدیم.آخه جالب بود علوم، ریاضی ، آشپزی

وشعر ،قرآن و سرود و ........

موضوعاتی مثل داستان حضرت نوح و داستان نیوتن .آشنایی با نیروگاه  اتمی بوشهر.محصولات استان ماو.......

بابا داستان حضرت نوح رو واست گفت تا وقتی خاله فاطمه (مربی مهد) میگه

تو خوب متوجه بشی آخه شما ترم دومی بودی همه همکلاسی هات از اول سال

مهد بودن و ما قرار بود باهات تو خونه کار کنیم.

خلاصه بعد از چند روز گفتی راستی خاله داستان حضرت نوح رو گفت می خواین

بگم؟ من و بابا هم مشتاق شنیدن گفتیم آره

ایلیا:یه روز حضرت نوح زیر درخت سیب خوابیده بود یه سیب افتاد رو سرش .

حضرت نوح گفت میدونین چرا سیب افتاد پایین وبالا نرفت ؟چون زمین جاذبه داره!!!!!!!!!!

من وبابا کلی خندیدیم و بهت میگفتیم اون نیوتن بوده نه حضرت نوح و تو اصرار

داشتی که نه حضرت نوح بوده!!!!!!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)